.
برگ که از درخت خسته شده بود
دست در دست ِ باد
آرام آرام در دور دست
ناپدید شد . . .
.
تازیانه های کمر شکن ِ طوفان
قلب ِ دریا را به درد آورد . . . ولی نشکست .
.
میشه دیگه بهم نگی عزیزم ، آخه از این کلمه متنفرم
: باشه عـــــزیـــــزم !!!
.
وقتی چشماتو باز می کنی 20 سال از عمرت رفته و هیچ !
حالا باید 20 سال ِ دوم عمرت رو سگدو بزنی
تا 20 سال ِ آخر عمرت راحت باشی
خوش به حال من که توی 20 سال ِ دوم « تموم » میشم .
.
هی پسر ، هر روز اینهمه آشغال از کجا میاری ؟
: آشغال نیست رفیق ، ذهنمه که روی کاغذ میاد و
چند لحظه بعد تکه تکه میشه
یا همون آشغالی که گفتی !!!
.
توی این سالهایی که « زنده گی » کردم
اینقدر سوختم که رکورد ِ پختگی رو شکستم
حالا شدم یه جوون پخته !
باور کن !
.
تنها چیزی که براش باقی مونده بود
چند تا رد پا بود که اونم
بارون ِ نگاهش شست . . .
.
پسرک بالاخره پا روی غرورش گذاشت
و بهش زنگ زد که بگه همش تقصیر من بوده
ولی اون طرف ِ خط
یه نفر بدون هیچ احساسی گفت :
« تلفن همراه ِ مشترک مورد نظر خاموش می باشد »
.
همه بهش می گفتن : دیوونه !
چرا ؟ خب معلومه
آخه همه می گفتن خدا اون بالا بالاهاست
ولی اون می گفت خدا همینجاست . . . توی دلم
خب دیوونست دیگه . . . . . . نیست ؟!؟!؟!
.
وقتی وارد بازی ع ش ق میشی
فکر کن داری دوئل می کنی !
پس
« بکش تا زنده بمانی »
این قانون رو هرگز فراموش نکن !