سلام
این پست شاید تا چند ماه همینجا بمونه
ولی یه روزی این پست رو پاک می کنم
رفقا ... اگه یه روزی وبلاگ جدید زدین حتما واسم آدرسش رو بذارین
اینم پیش پرداخت
۱۷۵ - « فـــ ـاحـ ـــشــ ــه »
خورشید طلوع کرده ... زن در حالی که داره پولها رو توی کیفش میذاره با خودش میگه :
امشب دیگه با خیال راحت می خوابم . . . البته تنها
..........................................................................................« پدرخوانده ء جوان »
بازم پ.ن : کافی نت عجب جای مزخرفیه ... ! برگردم به همه سر میزنم ... خدانگهدار
.
در تاریکی ام
پی ِ همراه همیشگی ام می گردم
حتی سایه هم
تنهایم گذاشت
.
پرده را کنار می زنم
نور وارد می شود
اما . . .
کسی حق ورود ندارد
باز هم پرده را می کِشم .
پ.ن: به تاریکی و خلوت انس گرفته ام
.
چراغ اتاقم را روشن می گذارم
شاید . . .
ستاره ام مرا ببیند
و بی خوابی ام را . . .
.
تنها که از پل عبور می کنی
رود وسوسه ای است
که زیر پای تو را خالی می کند
اما . . . دستت را اگر به من بدهی
راستش دلم می خواهد
آن سوی این پل ِ زیبا را هم ببینم
« علیرضا بازرگان »
.
شاید در بیداری بیگانه باشیم
اما . . .
در خواب که می توانیم عزیز هم شویم
و گاهی
خواب هم تعبیر می شود
.
« اگر از پرتگاه بپرم به آرزویم میرسم »
من ؟ نه
آبشار چنین می گفت . . .
.
تو می دونی کجای این دنیا خرابه ؟
آخه هیچکس به خونه اش نمیرسه
حتی کلاغ قصه ها !
.
شعله و شمعدان
عاشق ِ هم شدن . . .
این وسط شمع مزاحم بود که . . . !!!
.
آینه را شکست !
تا تکه های آن
نگاه ِ مُلتمِسانه اش را
هزار بار تکرار کند . . . !
پ.ن: هستم ولی کمتر میام
.
شعله را
بابت روشناییش سپاس می گفتند
زیر سایه اما
چراغدان همه چیز را نظاره می کرد
.
حوصله ام سر رفته
بابا یه نفر زیر اون شعله رو کم کنه
پ.ن: جـــــدی بـــــگیرید ... اصلا طنز نبود
.
تیغ
رگ
وسوسه
...!!!
نــــــه رفیق ! من نیستم
پ.ن: جـــــدی نـــــگیرید ( آیکون شوخی )
.
ماهی ریزها خوراک ِ ماهی های کوچیک میشن
و ماهی های کوچیک رو ماهی های بزرگ می خورن
واسه همین تنها ماهی های بزرگ پَروار میشن . . .
اگه گفتین دیگه چه موجودایی این جورین ؟
« شل سیلور استاین »
.
در این زندان ِ آزاد ِ تو !!!
بسیار شکنجه شده ام
خــــدا
زخمهایم را می بینی ؟