تبليغاتX
پدرخوانده ء جوان

کسی که هیچگاه خنده را درک نکرد

سلام

این پست شاید تا چند ماه همینجا بمونه

ولی یه روزی این پست رو پاک می کنم

رفقا ... اگه یه روزی وبلاگ جدید زدین حتما واسم آدرسش رو بذارین

اینم پیش پرداخت

۱۷۵ - « فـــ ـاحـ ـــشــ ــه »

خورشید طلوع کرده ... زن در حالی که داره پولها رو توی کیفش میذاره با خودش میگه :

امشب دیگه با خیال راحت می خوابم . . . البته تنها

..........................................................................................« پدرخوانده ء جوان »

بازم پ.ن : کافی نت عجب جای مزخرفیه ... ! برگردم به همه سر میزنم ... خدانگهدار

+ 88/03/16... 10:4 به قلم پدرخواندهـ |

.

در تاریکی ام

پی ِ همراه همیشگی ام می گردم

حتی سایه هم

تنهایم گذاشت

+ 87/12/18... 15:55 به قلم پدرخواندهـ |

.

به دادم برس ای اشک

دلم خیلی گرفته

نگو از دوری ِ کی

نپرس از چی گرفته

« گــ و گــ و ش »

+ 87/12/18... 1:39 به قلم پدرخواندهـ |

.

پرده را کنار می زنم

نور وارد می شود

اما . . .

کسی حق ورود ندارد

باز هم پرده را می کِشم .

پ.ن: به تاریکی و خلوت انس گرفته ام

+ 87/12/17... 12:59 به قلم پدرخواندهـ |

.

چراغ اتاقم را روشن می گذارم

شاید . . .

ستاره ام مرا ببیند

و بی خوابی ام را . . .

+ 87/12/17... 0:27 به قلم پدرخواندهـ |

.

صدایت در دل ِ من

آشفته است

چون صدای امواج

در دل ِ دریای طوفان زده

+ 87/12/17... 0:24 به قلم پدرخواندهـ |

.

طوفان

چون کودکی هراسان

از خواب پرید

و

عجب غوغایی به پا کرد

+ 87/12/17... 0:22 به قلم پدرخواندهـ |

.

تنها که از پل عبور می کنی

رود وسوسه ای است

که زیر پای تو را خالی می کند

اما . . . دستت را اگر به من بدهی

راستش دلم می خواهد

آن سوی این پل ِ زیبا را هم ببینم

« علیرضا بازرگان »

+ 87/12/14... 21:3 به قلم پدرخواندهـ |

.

شاید در بیداری بیگانه باشیم

اما . . .

در خواب که می توانیم عزیز هم شویم

و گاهی

خواب هم تعبیر می شود

+ 87/12/14... 20:55 به قلم پدرخواندهـ |

.

چون پرنده ای آواره

پی لانه ام می گردم

اما من که جایی ندارم

برایم قفس می سازی ؟

+ 87/12/14... 20:52 به قلم پدرخواندهـ |

.

« اگر از پرتگاه بپرم به آرزویم میرسم »

من ؟ نه

آبشار چنین می گفت . . .

+ 87/12/14... 20:47 به قلم پدرخواندهـ |

.

تو می دونی کجای این دنیا خرابه ؟

آخه هیچکس به خونه اش نمیرسه

حتی کلاغ قصه ها !

+ 87/12/09... 2:59 به قلم پدرخواندهـ |

.

شعله و شمعدان

عاشق ِ هم شدن . . .

این وسط شمع مزاحم بود که . . . !!!

+ 87/12/09... 1:33 به قلم پدرخواندهـ |

.

آینه را شکست !

تا تکه های آن

نگاه ِ مُلتمِسانه اش را

هزار بار تکرار کند . . . !

پ.ن: هستم ولی کمتر میام

+ 87/12/09... 1:30 به قلم پدرخواندهـ |

.

شعله را

بابت روشناییش سپاس می گفتند

زیر سایه اما

چراغدان همه چیز را نظاره می کرد

+ 87/12/01... 13:29 به قلم پدرخواندهـ |

.

حوصله ام سر رفته

بابا یه نفر زیر اون شعله رو کم کنه

پ.ن: جـــــدی بـــــگیرید ... اصلا طنز نبود

+ 87/11/30... 19:57 به قلم پدرخواندهـ |

.

تیغ

رگ

وسوسه

...!!!

نــــــه رفیق ! من نیستم

پ.ن: جـــــدی نـــــگیرید ( آیکون شوخی )

+ 87/11/30... 17:4 به قلم پدرخواندهـ |

.

ماهی ریزها خوراک ِ ماهی های کوچیک میشن

و ماهی های کوچیک رو ماهی های بزرگ می خورن

واسه همین تنها ماهی های بزرگ پَروار میشن . . .

اگه گفتین دیگه چه موجودایی این جورین ؟

« شل سیلور استاین »

+ 87/11/29... 13:46 به قلم پدرخواندهـ |

.

چراغ ؟

نور نمی خواهم

من

تاریکی ات را

می شناسم

+ 87/11/28... 16:4 به قلم پدرخواندهـ |

.

در این زندان ِ آزاد ِ تو !!!

بسیار شکنجه شده ام

خــــدا

زخمهایم را می بینی ؟

+ 87/11/28... 16:1 به قلم پدرخواندهـ |