.
به خواب رفته ام
همچون یک چراغ در اتاقی سرد و تاریک .
و خاموش مانده ام
به امید دستی بر کلید !
و در حسرت تلنگری شاید . . . !
.
بر فراز بلندترین قله ی جهان
وقتی که فریاد میزنی
بالاتر از من کسی نیست
پرنده با یک « بی ادبی » نشانت می دهد که هنوز هم کسی هست
خدا در همان نزدیکی ها می خندد و فقط نظاره می کند .
+ هوای طنز به سرم زده
این نوشته واسه کسانیه که میگن نوشته های پدرخوانده غمگینه
.
سکوت می کنم امـــــــــــا
باز هم چشمانم سخنی دارند .
راز مرا آینه می داند
راهی نیست !
بایـــد آنقدر به آن بنگرم
تا
بشکند .
.
شاعر گفت : تنها صداست که می ماند .
و چه بی تفاوت از نگاه ما !
نه . . .
از نگاه من گذشت . . . !
.
گفت : از دست تو جانم به لبم رسیده !
او هم لحظه ای درنگ نکرد و جانش را گرفت !!!
.
دستی به شانه ات زد ، تو خندیدی .
من نیز ، به آن دست خندیدم .
به آغوشت کشید .
من تــرسیــدم .
من لـــرزیـــدم .
من بـــریــــدم .
اما دیگر کسی نخندید .
کسی نبود که بخندد .
.
مرهم زخمهایم
کنج لبان توست .
بوسه نمی خواهم
سخن بگو !
................................ « مثل غروبهای جمعه . . . ایرج رشوند »
.
گفت : به نظرت ما به هم می رسیم ؟
گفتش : نمی دونم ، بیا فال بگیریم .
« گر همچو من افتاده ء این دام شوی ای بس که خراب باده و جام شوی
ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم با ما منشین اگر نه بــدنـام شوی »
گفتش : فهمیدی ؟
هیچی نگفت
« دست همدیگه رو گرفتن و رفتن !!! »
+ به یاد حافظ
.
پنج شنبه پشت ِ پنج شنبه .
پیش خودش فکر می کرد :
" مطمئنم هفته ء دیگه میاد ، با همون گلهای سرخی که می آورد "
توی همین فکر بود که خیس عرق شد .
سگی داشت می شـ ـــاشـ ـــیــــ ـــد رو قبرش !
.
با تمام تلاشی که کرد تونست به لبه ء پرتگاه برسه
حالا تصمیم گیری مشکل بود
یه طرف ، زنده گی با همه ء مشکلاتش ، یه طرف ، آزادی
زندگی رو انتخاب کرد .
داشت بر می گشت که پاش روی یه سنگ رفت و لیز خورد .
از همون اولم باید آزادی رو انتخاب می کرد نه اینکه خودشم فریب بده !
.
رد پایت
شاید بر دلم نمانَد
امــــــــــــا
بر موهایم که می مانَد . . . !
.
ای کاش همچنان در آنسوی خیابان بودی
.....................................................یا می رفتی
و لبخند و نگاهت
از آن سو می تابید
بر منی که دلیل این سو بودم .
...............................................« واژگان تاریک ... محمود فلکی »
.
درخت
با کمر شکسته اش
شمارش معکوس را می شمرد .
پیرمرد
زیر سایه اش
در اندیشه ء تبـــری غرق شده بود .
.
کی گفته گریه شأن مردان نیست ؟
کوهی به دست آب می رفت
............................................« مجموعه شعر نرگس فردا . . . هرمز علیپور »
.
مجازات تو این است که
به خوابــــــــــــــهای من تبعید شوی
.
خون
به آرامی از دست چپم جاری می شود
چشمانم را می بندم و
در آرامش به خواب می روم
.
باد
کاغذ مُچاله ای را با خود می برد که
حرفهای زیادی برای گفتن داشت . . . !
.
پاییز می گفت :
گل سرخ زیباست
امــــــــــــا . . .
برای من که زردم ، هرگز !
راست می گفت پاییز . . . !!!
.
تا می توانی پارو بزن
ما که می دانیم غرق می شویم
بگذار بگویند
تلاششان را کردند و مُردند . . . !
.
هنوز حرفهایم را به زبان نیاورده بودم که
نگاهت پر از کینه شد و
زبانم برای همیشه لال . . . !
.
در مردگان خویش نظر می بندیم
با طرح خنده ای . . .
و نوبت خود را انتظار می کشیم
بی هیچ خنده ای .
« احمد شاملو »
.
بر شاخه ای از درخت ِ عمر
میوه ایست به نام خوشبختی !
توانم نیست آن را برچینم !
.
آخرین خنده ام را به یاد داری ؟
همان که در پس ِ کلامی پـــژمـرد .
.
باد
عریان کرد درخت را .
هی باد !
کینه ای بر دلت بود از درخت ؟
.
نیلوفر :
ممکن نبود
روییدن بر دریا
بر مُرداب روییدم .
«مجموعه شعر شکستِ روایت . . . علیرضا حسینی»
.
نیمه شب برایش نوشت :
« می دانستم تو و اووووووووووو . . . . . . . . »
خواب مجال نداد رازش را روی کاغذ بیاورد . . . !